· تلفظ: تَلاش /tlāš/
· دستور: اسم
· معنی: تکه، لاشه، لاشه کنده چوب یا لاشه سنگ شکسته
ترکیبها:
· تلاش برد = تکهسنگ،لاشهسنگ
مثال میوندی:
· یه تلاش برد وَن وُرم = یک تکهسنگ انداخت به سمت من
بررسی تتطبیقی
| # | زبان / گویش | واژه | معنی | یادداشت |
|---|---|---|---|---|
| 1 | لری میوند | تلاش | تکه، تکهٔ چوب یا سنگ شکسته | |
| 2 | لری بختیاری میوند | لَت پار | تکهکردن | از نظر معنایی نزدیک |
| 3 | لکی | تاش | تختهسنگ بزرگ و بلند | |
| 4 | مازندرانی | لات | تختهسنگ بزرگ | |
| 5 | گویش زفرهای | لَت | تختهسنگ پهن و بزرگ | |
| 6 | شاهنامه | لَخت | تکهٔ بزرگ | در شاهنامه: «زدش بر زمین همچو یک لخت کوه» |
یادداشت ریشهشناختی
به احتمال زیاد، «لَت» و «لَخت» و «تلاش» در این خانوادهٔ واژگانی، همگی به مفهوم «تکهٔ بزرگ و جدا شده از کل» بازمیگردند.
· در شاهنامه، «لخت کوه» بارها برای بیان عظمت و سنگینی یک ضربه یا پیکر به کار رفته است.
· در گویش میوند، «تلاش» برای تکههای کوچکتر و لاشه ،چوب و سنگ به کار میرود، در حالی که «لَت» و «لات» در برخی گویشها برای تختهسنگهای بزرگ.
· این پراکندگی معنایی نشاندهندهٔ ریشهٔ کهن و استمرار یک مفهوم واحد در زبانهای ایرانی است.
یه ججمله بنویسید که داخلش تلاش باشه 👇
زمان مطالعه:
تاریخ ویرایش:
